محمد علی رستمی / رفتنت را اندکی باور کنم ...
من در آن صبح ،
مانده بودم
رفتنت را
اندکی باور کنم
تا که دیدم

پای تو
جا مانده است !
محمد علی رستمی
من در آن صبح ،
مانده بودم
رفتنت را
اندکی باور کنم
تا که دیدم

پای تو
جا مانده است !
محمد علی رستمی

دلم اسارتی میخواهد
در چنگال های تو
زمانش مهم نیست
از جنس آغوشت
باشد کافی ست
آن هم با عطر تن تب دار تو
حتی در کنج دلت
"پریناز ارشد"
ایرج جنتی عطایی :
شعر من از عذاب تو گزند تازيانه شد
ضجه مغرور تنم ترنم ترانه شد
حماسه زوال من در شب تلخ گم شدن
ضيافت خواب تو را قصه عاشقانه شد
برای رند در به در اين من عاشق سفر
وای كه بی كرانه حصار تو كرانه شد
وای كه در عزای عشق کشته شد آشنای عشق
وای كه نعره های عشق زمزمه شبانه شد
ای تكيه گاه تو تنم سنگر قلب تو منم
وای كه نيزه تو را سينه من نشانه شد
درخت پير تن من دوباره سبز می شود
كه زخم هر شكست من حضور يک جوانه شد
وای كه در حضور شب در بزم سوت و كور شب
شب كور وحشت تو را قلب من آشيانه شد
وای كه آبروی تو مرد اناالحق گوی تو
بر آستان كوی تو جان داد و جاودانه شد
من همه زاری منم زخمی زخمه تنم
برای های های من زخمه تو بهانه شد
درخت پیر تن من دوباره سبز می شود
هرچه تبر زدی مرا زخم نشد جوانه شد
ننه جان
باهار گونلري روشندي گوندن، آي ننه جان،
محالدير چيخا بولبول چمندن، آي ننه جان.
گلنميره م يانيوا عذرومو قبول ائيله،
کئفين خبر آليرام هر گلنده، آي ننه جان.
،باشيمداشال مادام ، گردنيمده طوق طلا
اوزوك قيزيل، قاشي در عدندن ، آي ننه جان.
گئجه گوندوز يئديگيم گزدي ، راحت الحلقوم
تشكر ائيليرم اهل وطندن ، آي ننه جان.
قيزين عجب يئره وئردين، ننه، ائوين آباد،
مرخص ائيله اؤپوم بير ممه ندن، آي ننه جان.
چاي آلتي بال يئييره م هر سحر، ولي نئجه بال!
کی ، رنگي خوشدور عقيق يمنده ن آي ننه جان.
با هم غزلی از این کتاب را می خوانیم:
از باغ مي برند چراغاني ات کنند
تا کاج جشن هاي زمستاني ات کنند
پوشانده اند صبح تو را ” ابرهاي تار“
تنها به اين بهانه که باراني ات کنند
يوسف به اين رها شدن از چاه دل مبند
اين بار مي برند که زنداني ات کنند
اي گل گمان مکن به شب جشن مي روي
شايد به خاک مرده اي ارزاني ات کنند
يک نقطه بيش بين رحيم و رجيم نيست
از نقطه اي بترس که شيطاني ات کنند
آب طلب نکرده هميشه مراد نيست
گاهي بهانه ايست که قرباني ات کنند
فاضل نظری