گروس عبدالملکیان :  مسیر خانه

گروس عبدالملکیان :

مسیر خانه ات را

از حافظه ی کفش هایم پاک کرده ام

غمگین نباش !

خودت هم می دانی

همیشه عکس تکی ِ تو زیباتر بود

زیبایی تو و خستگی این دیوار

که به هر حال به من تکیه داده است

دلم گرفته

درست مثل لک لکی

که بال هایش را برای کوچ امتحان می کند

دلم گرفته و می دانم

این هواپیما هیچ وقت

بر دریاچه ای فرود نمی آید

دلم گرفته و

باز نمی شود

در این قوطی

سرانجام

قرص ها را خواهم خورد...

 

"گروس عبدالملکیان"

شلیک هر گلوله خشمی است

بلیط قطار را پاره ‌می‌کنم

و با آخرین گله‌ی گوزن‌ها

به خانه برمی‌گردم

آن‌قدر شاعرم

که شاخ‌هایم شکوفه داده است!

و آوازم

چون مه‌ای بر دریاچه می‌گذرد:

شلیک هر گلوله خشمی است

که از تفنگ کم می‌شود

سینه‌ام را آماده کرده‌ام

تا تو مهربان‌تر شوی...

 

"گروس عبدالملکیان"

 

پنهانت می کنم پشتِ پرده ها

پنهانت می کنم پشتِ پرده ها

زیر پوست
در دکمه
در دهان
پدیدار می شوی در ندیدارها...

دست بر دهانت می گذارم
و پنهانت می کنم در مرگ...
تابوت را می بندم
و تاریکی ِ تو را
از تاریکی ِجهان جدا می کنم.
خودم را می زنم به آن راه
که تو نیستی


ریشم بلند می شود
بلند می شوم
خودم را می زنم به بیداری
به خواب
که سخت است
نبضت مدام بگوید:
چرا؟
چرا؟

چرا؟

خودم را را می زنم به خیابان های
شب های

سیگارهای
های های ِ منی که از خلا پُر بود...
همین طور برای خودم می خندم
همین طور برای خودش اشک می آید
همین طورهاست
که دیوانگی پیراهن ِ کلمه اش را پاره می کند
و گورت را می کند
می کند
می کند
می کند

آب بیرون می زند .

"گروس عبدالملکیان"

نبودنت  نقشه ى خانه را عوض کرده است

نبودنت

نقشه ى خانه را عوض کرده است

و هرچه مى گردم

آن گوشه ى دیوانه ى اتاق را پیدا نمى کنم 

احساس مى کنم

کسى که نیست

کسى که هست را

از پا درمى آورد.

 

"گروس عبدالملکیان"

 

گروس عبدالملکیان / عاشقی سنگ ها

بر فرو رفتگی های این سنگ

دست بکش

و قرن ها

عبور رودخانه را حس کن!

سنگ ها

سخت عاشق می شوند

اما فراموش نمی کنند!

 

"گروس عبدالملکیان"