الف) ديباچه�ای در جايگاه و تعاريف مفاهيم طنز، هجو و هزل:
واژ�گاني همچون: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، و ... کلماتی نامأنوس و نامتجانس در زندگیِ اجتماعیِ امروزِ ما نيستند و به هر حال به ميزان درک و آگاهی�مان، همگان در باره�ی آن��ها و ماهيت درونی�شان، به نوعی از ديگران چيزهايي شنيده يا خود در ميان سطور کتب مختلف، مطالبی ديده و خوانده�ايم و جای بسی خوشوقتی است که کسانی از پژوهشگران طنزپرداز هم اختصاصاً به عنصر و متعلّقات[1] آن از زوايای مختلف تاريخی[2]، ادبی و روانشناختی، طنزپردازی و هجونگاری[3] و شرح احوال طنزسرايان[4]، واژگان طنز و شوخ طبعی[5] و حتّی کتاب�شناسی[6]، مقاله�شناسی[7] و نشريّات طنز[8]، به فراخور درک و توان خود بدان به تفصيل يا اجمالی پرداخته�اند؛ ليکن خالی از لطف نخواهد بود که در اين مجال، اندکی به بررسی اجمالی مفهوم دقيقِ واژه�ی و تعريف آن از ديدگاه کارشناسان و متخصّصان مباحثِ ادبی و فرق آن با هجو و هزل، بپردازيم.
علامه علی�اکبر دهخدا در لغت نامه�اش "طنز" را معنی کرده و دکتر شفيعی کدکنی آن را در اصطلاح ادبی می�داند. نيز گفته شده: Satire يکی از ويژگيهای ادبيّاتِ ايران و ديگر کشورهاست و آن شعر يا نثری است که در آن حماقت يا ضعف�های اخلاقی، فساد اجتماعی و يا اشتباهات بشر، با شيوه تمسخرآميز بازگو شود. مردمی که نتوانند صريحاً نظرات خود را بيان کنند، از راه سخنانِ دو پهلو، غير صريح و خنده�ناک و گاهی گزنده، انتقادهای خود را اظهار می�کنند. هجو و هزل جنبه تندتر و گزنده�تری دارند، ولی طنز صراحت تعبيراتِ هجو را ندارد و اغلب غيرمستقيم و به تعريض، عيوبِ کسی را بازگو می�کند>.[9] دکتر حلبی معتقد است Scoffing يا به تعبير دقيق�تر Ironical Mockery به معنیِ به مسخره از فردی يا جمعی سخن گفتن واستهزاء کردن و دراصطلاح ادبی نـوعی از آثار ادبی که در برشمردن زشتی�ها و رذايل فردی يا جمعــی و آگاهانيدن مردم از آن�ها، می�کوشد يا به تعبيرِ ديگر اظهار يک معنی بر خلاف آن معنی که ظاهراً و لفظاً بيان شده است و فرق آن با هجو يا هجاء در اين است که طنز در حالی که غالباً با استهزای بسيار و کنايه�های بيشماره همراه است و اغلب از هجاء مؤثّرتر است، اما صراحت تعبيرات و مفاهيم هجو را ندارد، يعنی اغلب غير مستقيم و به تعريض و تلويح، عيوب يا نقائص کسی يا جمعی را بازگويي می�کند ... و با اين تعريف، طنز را نوعی از ايهام می�توان خواند که در آن نيز لفظی می�آ��ورند کـه دارای دو معنی نزديک و دور از ذهن باشد و آن را طوری بکار می�برند که شنونده از معنی نزديکِ آن به معنی دور منتقل شود>.[10] در دانشنامه ادب فارسی[11]در توضيح و تعريفی نسبتاً جامع�تر آمده است: .
در ادبيات دينی ما به تأکيد فراوان شده از جمله کلام نورانی حضرت محمّد مصطفی صلّی الله عليه و آله: (بهترين نيکويي�ها، داشتن خُلق و خوی نيکوست)؛ شوخ طبعی، بشّاش بودن، خنده�رويي و بالمآل "خندانيدن" و "شاد کردن" و "ادخالِ سرور در قلبِ مؤمن" نيز از لوازم طبيعی و لاينفکّ اين خویِ نيکوست؛ فراوان در احاديث معصومين عليهم السلام تأکيد شده که "خنده را بر لب و غم و اندوه را در دل نهيد"؛ "مبادا که حزن و اندوه قلبِ خود را بروآوريد، چه، اين خوی از صفاتِ منافقان است"! و نظاير آن�ها و جالب اينکه خودِ حضرات ائمّه� عليهم السلام هم در سيره و عمل چنين بوده�اند: در برخی مصادر آمده: (پيامبر خدا ـ که درود خداوند بر او خاندانش باد ـ مزاح می�فرمود، ولی جز حقّ و راستی را نمی�گفت)[12]؛ (رسول خدا ـ که درود خداوند بر او خاندانش باد ـ می�خنديد به حدّی که دندان�های مبارک جلوی آن حضرت ديده می�شد)؛ (در آن کسی که طربناک نمی�شود، خيری نيست)؛ و نيز فرمود: (هر کريمی طربناک می�شود)؛ ابن ابی الحديد معتزلی در شرح نهج البلاغه (ج5، ص330) نقل می�کند: ؛ پيرزن دلتنگ شده و بگريست؛ پيامبر تبسّم کرده، آيه�ی شريفه�ی ﴿إنّا أنشأناهنّ إنشاءاً فجعلناهنّ أبکاراً﴾[13]؛ پير زن خوشحال شد و برفت[14]. حضرت اميرالمؤمنين علی عليه السلام هم مزاح می�کرده است و حتّی مخالفانِ آن حضرت (همچون عمرو العاص) با رياکاری و تزوير، اين صفت را برای او عيب گرفته و او را اهل می��خوانده��اند[15]؛ به عنوان نمونه�ی عملی ديگر در روايتی وارد شده است: [16] ؛ در جای ديگری پيامبر (ص) فرمودند: (نُعيمان[17] به بهشت درآيد، زيرا مرا می�خندانيد؛ و اين به سبب آن بود که پيامبر بر او وارد شد و او رَمَد [= آب مرواريد] داشت، ولی ديد که خرما می�خورد؛ فرمود: "با رمدی که داری خرما می�خوری"؟ گفت: "آن را از طرفِ ديگر می�خورم"! پيامبر خنديد به نحوی که دندانهايش پيدا شد)؛ اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده: (به اين قلب�ها راحتی برسانيد و نکته�های تازه را بجوييد، زيرا دلها نيز مانند بد�ن�هـــا ملال گيرند و نفس هوی را برمی�گزيند و آرامی را می�پسندد، به لهو و بازی علاقمند می�شود ... راحت خـــود را طلب می�کند و از عمل گريزان می�گردد و لذا اگر نفس را از اين امور بازداشتی، ناتوان گردد و اگر مهملش بگذاری هلاکش سازی) يا در جايي ديگر (نهج البلاغة حکمت 886) فرموده است: [18]. در مراجعه به متون دينی به کلمه�های نورانی ديگری از پيامبر اسلام، حضرت محمّد مصطفی صلّی الله عليه و آله و خاندان مطهّرش، حضرات معصومين عليهم السلام، همچون: ؛ ؛ ؛ و ... برمی�خوريم که همواره شوخ طبعی و خنده�رويي (تؤام با ميانه�روی و اعتدال) را برای شيعيان خود توصيه نموده و از آنان را از ترش�رويي و عبوس بودن بازداشته�اند.
دکتر علی اصغــر حلبی به نقل از شرح نهج البلاغة ابن ابی�الحديد(ج19، ص16) می�نويسد:
طبع غمگين خود ز راهِ مزاح کــــن کمی راحت و، قراری ده
ليک چون در طريقِ هزل افتی� راهِ معقـــــــــول را قراری ده
آن قدَر مع نمک کُنی به طعـام هزل را قدر و اعتبـــــاری ده>.
و سنايي غزنوی نيز اين معنی را نظم کرده است:
هيچ بی�هــــــــزل جدّ بننمايد بی�نمک ديگ هيچ خـــوش نآيد
تا نگردد ز من چو ممتحنـــــی که مزاحست ملحِ هر سخنـــی>[19].
يا راوندی در کتابِ راحة الصدور گويد:
[20].
حقيقت اين است که تعيين خطوط قرمزِ شوخی و تشخيص مرزهای مشروعِ بذله�گويي همواره برای مردم ناشناخته مانده و به راستی آگاهی بر مقدارِ معتدلِ آن سخت دشوار است! از آن��جا که مردم نوعاً نمی�توانند حدودِ صحيح و معقولِ شوخی و بذله�گويي را رعايت کنند، برای پرهيز از افتادن در کينه�ها و عداوت�ها، معصومين علهيم السلام شيعيان را، در مقابلِ تشويقِ به شوخ طبعیِ محدود، فراوان به پرهيز از دعوت نموده و به ميانه روی در اين امر مهمّ توصيه فرموده�اند؛ فرمايش�هايي[21] همچون: (يا علی! زياده از حدّ شوخی مکن، که شوخی در هيبت آدمی نقصان آورد)؛ (شوخی به شخصيّت آدمی آسيب زند)؛ (شوخی بدون مرز با يکديگر، حرمت و هيبت� آدمی را بشکند و آن�ها را نسبت به همديگر جری سازد)؛ (ياوه گويي بيش از حدّ و مرز، نشانه�ای از نقصان عقل است)؛ (ياوه سرايي را واگذار که ديگران سبکت می�شمارند)؛ (شوخی و ياوه سرايي بيش از حدّ نشانه�ی نادانی است)؛ (شوخی بيش از حدّ، کلام جدّ آدمی را زايل نمايد)؛ (شوخی بيش از اندازه، وقار و هيبت آدمی ببرد)؛ و ... که جملگی ناظر به افراط در شوخی کردن، هزل�گويي و پا را فراتر گذاشتن از حدود، مرز و خطوط قرمزِ شوخی است.
� � � � � �ب) گزيده�ای از آثار طنزانه به زبان ترکی
1) ادبيات فكاهي از ملا نصرالدين (تركي)
از: ناشناخته
دو نسخه�ی دستنويس از اين اثر به زبان تركي مربوط به اوايل سده�ي 19م در كتابخانه�ي عمومي شهر پوزنان (Poznan) در كشور لهستان نگهداري مي�گردد. مرحوم مدرّس تبريزی در باره�ی ملانصرالدين می�نويسد: قاموس الاعلام با حاج بکتاش ولی (متوفای 738هـ) و يا تيمور لنگ (متوفای 807هـ) و يا ملوک سلاجقه معاصر بود و در قرب آقشهر از توابع قونيه از بلاد روم موضعی است که اطرافش گشاده و با قفل بزرگی مقفّل و گويند که قبر همين ملا نصرالدين است و تحت عنوان آقشهر هم بدون ترديد گفته که مرقد شريف خواجه نصرالدين در همين بلده است. سال وفاتش بدست نيامد ... يک نفر ديگر نيز از ظرفای روم بجحا موسوم او به جحای رومــی معروف و بدو نيز نوادر بسياری منسوب می�باشد و لکن موافق احتمال قوی که در قاموس الاعلام داده همين جُحـای رومی همان ملانصرالدين است ...>. مرحوم ذبيح الله صفا در اثر ارزشمند گنجينه سخن (ج1، ص149) در باره�ی ملانصرالدين می�نويسد: . گفتنی است آثار بسياری مرتبط با شخصيّت ملانصرالدين و مطايباتش در سال�های گذشته به چاپ رسيده که اينجا به تعدادی از آن�ها فهرستوار اشاره می�کنيم: لطايف ملانصرالدين از ناشناخته، در سال 1335ش از سوی انتشارات اقبال در تهران در 112ص، يك روز با ملانصرالدين (فارسي) از اسماعيل سعادت، در سال 1345ش در 29ص از سوي مركز تهيّه خواندنيهاي نوسوادان در تهران؛ مطايبات (فارسي) منسوب به ملا نصرالدين، نخستين بار در سال 1299 هـ، سپس در سال 1308هـ در بمبئي ـ هند و يك بار هم در سال 1894م در كلكته ـ هند به چاپ رسيده است. مطايبات و فكاهيات ملانصرالدين در ايام سابق (فارسي) از ملا نصرالدين، در سال 1327هـ/ 1909م در روسيه به چاپ رسيده و نسخه�اي از آن در كتابخانه�ي انستيتو خاورشناسي روسيه در سنت پترزبورگ موجود است. مجموعه لطيفه�ها�ي ملانصرالدين: حاوي شيرين�ترين حكايت�هاي خنده آور (فارسي) از عباس رجبي، در سال 1360ش (چاپ هشتم: 1377ش) در 160ص در تهران؛ حكايات و اندرزهاي شيرين ملانصرالدين �(فارسي) از جعفر مهرگاني، در فروردين سال 1363ش (چاپ اول) در 127ص از سوي انتشارات مهر در شهر كلن ـ آلمان؛ ملانصرالدين (فارسي) از محمّد رمضاني، در سال 1340ش از سوي انتشارات كلاله�ي خاور در تهران؛ ملانصرالدين (فارسي) از پ. ر. فلاحتگر (تاجانی) در سال 1384ش در قطع جيبی در 140ص از سوی انتشارات لاهيجی در قم؛ ملانصرالدين (فارسي) از مؤلّفانی ناشناخته، در سال 1347ش از سوي انتشارات پديده در تهران، در سال 1364ش از سوي انتشارات آتروپات، بدون ذكر تاريخ از سوي سازمان چاپ و انتشارات جاويدان در تهران، در سال 1383ش در 272ص از سوي انتشارات پل در تهران و در سال 1362ش (چاپ هشتم 1377ش) از سوی انتشارات رجبی در تهران منتشر شده است؛ ملانصرالدين در تبريز (فارسی) از سرداری نيا، در سال 1371ش از سوی انتشارات سازمان چاپ و نشر هادی در تهران به چاپ رسيده است. نوادر الملا نصرالدين أو نکت جحا (عربی) از ادريس شاه با مترجمی بيومی قنديل، که تمام يا بخش عمده�ای از آن در ضمن کتاب الصوفيون (صص 129-192) چاپ قاهره، 2005م درج گرديده است. نوادر نصرالدين الرومی (عربی) از مولّفی ناشناخته، در سال 1299هـ در مصر؛ حكايات دجين بن ثابت (فارسي) منسوب به ملانصرالدين، در سال 1299هـ به صورت سنگي در ايران؛ حكايات شيرين ملانصرالدين (فارسي) از فريدون جهانباني، در سال 1377ش در 216ص از سوي انتشارات ارمغان در تهران؛ "اينم الاغ منه" و "دعوا سر لحاف بود": لطيفه�هاي ملانصرالدين به شعر (فارسي) از ناظمی ناشناخته، در سال 1381ش از سوي انتشارات آفرينگان/ كتاب�هاي نوآفرين در تهران؛ دفاع از ملا نصرالدين و چند داستان ديگر (فارسي) از ابوالقاسم حالت، در سال 1348ش از سوي انتشارات وحيد در تهران؛ بز بسته ملانصرالدين است! (فارسي)، از مؤلّفی ناشناخته، در سال 1382ش از سوي مؤسّسه�ي فرهنگي ـ هنري طاهر در تهران؛ چند حكايت از ملانصرالدين (فارسي)، از دکتر سليم نيساري جهاني و به خطّ وی در سال 1340ش در 24ص در تهران؛ تفريح نامه لازميه خواجه ملا نصرالدين (ترکی آذری)، از ميرزا جواد مذنب تبريزی، نخستين بار در سال 1335ش (در سال 1357ش تجديد شده) از سوی کتابخانه�ی فردوسی تبريز؛ داستان�های شيرين ملانصرالدين (فارسی)، از مؤلّفی ناشناخته، در سال 1369ش (چاپ دوم) از سوی انتشارات علمی در قم؛ داستان�هاي ملانصرالدين = The Stories of Molla Nasreddin(فارسي و انگليسی)، با ترجمه�ی انگليسی دايان ويلکاکس (Dian Wilcaks) و با بازنويسی هومن فرزادی و نقاشی علی مسعودی، يک بار در سال 1368ش و دگر بار در سال 1372ش در کاستامزا (کاليفرنيا)ـ امريکا از سوی انتشارات فردا (مزدا) در 86ص؛ داستان�های شيرين ملانصرالدين (فارسی)، از محمّد فرسايي، از سوی انتشارات مطبوعات حسينی در سال 1363ش در تهران؛ کليّات ملا نصرالدين (فارسی)، از احمد سرخيان، در سال 1363ش (چاپ سوم 1376ش) از سوی انتشارات مطبوعاتی امروز در تهران؛ کليّات ملا نصرالدين (ترکی آذری)، از مؤلّفی ناشناخته، در سال 1335ش در 464ص از سوی بنياد فردوسی تبريز؛ لطيفه�هاي شيرين ملانصرالدين (فارسي)، از حسن موجودي، در سال 1365ش (چاپ دوم 1367ش) در 95ص در تهران؛ لطيفه�هايي از ملانصرالدين (فارسي)، از علي اصغر عبداللهي، در سال 1377ش در 160ص از سوي انتشارات دنياي كتاب در تهران؛ ماجراهاي خنده�آور ملانصرالدين (فارسي)، از كاظم لاهيجي، در سال 1384ش (چاپ چهارم) در 256ص از سوي انتشارات گلپا در تهران؛ نصرالدين افندي (تركي عثماني)، از مؤلّفی ناشناخته، در 46ص، بي�تاريخ، به صورت سنگي در استانبول ـ تركيه ؛ ماجراهای ملانصرالدين (فارسی)، از مؤلّفی ناشناخته، در سال 1363ش از سوی انتشارات خشايار در تهران؛ لطيفه�هاي شيرين ملانصرالدين (فارسي)، از حميد عبدي، در سال 1371ش از سوی نشر خوشه در تهران منتشر شده است[22].
2) اشعار فکاهی (فارسی، عربی و ترکی)
از: محمود بن عبدالعظيم موسوی خوانساری (درگذشته سال 1315هـ)
در اين اثر ابياتی به زبان�های عربی، فارسی و ترکی آمده است؛ گفته شده بيش�تر اين اشعار فکاهی و به صورت ملمّع است. اين ابيات ملمّع فکاهی از اوست:
الچاهی المطبوخ فی السماور منه ثلاث ساغرات کتری
وان طبخته بقوری فـــــلا تجاور الاثنين ياذ الامـلا
و ابيات ملمّع مليح و فکاهی ذيل نيز از اوست[23]:
بزاغيل گُشنات يبعبعن حولنا و ليس لهم فی هذه الجای مادر!
3) اطلاق الأفکار في عقد الأبکار[24] (ترکي عثماني)
از: پرتو ادهم پاشا ارضرومی (درگذشته به سال 1289هـ)
اثري در لطايف و مطايبات طنزآميز است که از سوی پرتو پاشای، شوخ طبع، به زبان ترکی نگارش يافته است. مؤلّف در اين اثر ديدگاه اروپائيان مبنی بر مخالفت با تعدّد زوجات را رد کرده است. بنا به نوشته�ی مرحوم بروسوی در عثمانلی مؤلفلری وی بوده فردی آگاه بر ادبيات شرق و غرب بوده است چنان�که برخی آثار ويکتور هوگو همچون طفل نائم و برخی ابيات ژان ژاک روسو را از فرانسوی به ترکی برگردانده است.
آغاز: .
4) اطوز گنج = اتوز گنج (فارسي و ترکی)
از: فوق الدين احمد تفتی يزدي متخلّص به فوقي (درگذشته حدود سال 1050هـ )
گفتاري است به نثر و به شوخي در سي باب با عنوان�: گنج، از يكم تا سي�ام و هرگنجي مربوط به يكي از آوازها: از چپ زر در كيسه تا آواز الله اكبر! نسخه�هايي دستنويس از اين اثر در كتابخانه��ي مركزي دانشگاه تهران، به شماره�ها�ي ؛ كتابخانه�ي ملّي ملك در تهران، به شماره�ي ؛ كتابخانه�ي مركــزي (ملّي) تبريز، به شماره�ي ؛ كتابخانه�ي دانشكده�ي الهيّات دانشگاه تهران به شماره�ي (27 برگ)؛ مركز احياي ميراث اسلامي در قم، به شماره�ي و نيز در ضمن مجموعه�ای به شماره�ی (رساله�ی سوم) در کتابخانه�ی انجمن آثار ملّی در تهران آمده است[25].
آغاز: .
5) بحرطويل (فارسي، عربي و ترکی)
از: مير علي بن ساعد عاملي مشهور به عرب و متخلّص به مهري (درگذشته پيش از سال 1128هـ)
بحر طويلی از مهری عرب به شوخی و طنز است که به صورت ملمّع عبارات ترکی و فارسی را پوششی عربی داده است. نسخه�ای دستنويس از اين بحرطويل ذيل نسخه�ی شماره�ی (برگ172-181) در کتابخانه�ی مجلس شورای اسلامی در تهران و دو نسخه هم يکی در کتابخانه�ی شماره�ی2 مجلس شورای اسلامی (سنای سابق) در تهران به شماره�ی وديگری در کتابخانه�ی مرکزی دانشگاه تهران به در هامشِ نسخه�ی شماره�ی نگهداری می�گردد و نيز اين بحر طويل در ضمن جُنگ مرتضی�قلی�خان شاملو (صص 306-309) در سال 1382ش از سوی دائرة المعارف بزرگ اسلامی به صورت نسخه� برگردان (فاکسيميلی) بر اساس نسخه�ی کتابخانه�ی ملّی ملک؟؟؟ در تهران به چاپ رسيده است[26].
آغاز: .
6) بهرام آقايي (ترکي، فارسي و هندي)
از: فوق الدين احمد تفتي يزدي متخلّص به فوقي (درگذشته حدود سال 1050هـ )
کتابي هزلي به نام بهرام آقايي برگرفته از کلام قيدار آقاي خلج (مستعار) که به زبان ترکي نگارش يافته، ليکن گاهي از کلمات فارسي و هندي نيز بهره جسته است. نسخه�ی دستنويس آن در کتابخانه�ي اميرالمؤمنين (ع) در نجف اشرف ـ عراق، ضمن مجموعه�اي به شماره�ي (به خطّ محمّدتقي در سال 1249هـ) موجود است[27].
7) تحفة الملوک (ترکی عثمانی)
از: ناشناخته
ترجمه�ی ترکی رجوع الشيخ إلی صباه فی القوّة علی الباه اثر شهاب الدين ابوالعبّاس احمد بن يوسف نحوی تيفاشی (درگذشته سال 651هـ .) است که در آن مسايل نکاح در قالبی اروتيک و هزلی نگارش يافته است! نسخه�ای دستنويس از آن در دارالکتب المصريّة در قاهره موجود است. گمان می�رود مترجم ناشناخته�ی آن ابن کمال پاشا (درگذشته سال 940هـ .) بوده باشد[28].
8) ترجمه�ي سلوان المطاع في عدوان الطباع (ترکی عثمانی)
از: مولی محمّدسعيد افندی بن قره خليل رومي مشهور به (درگذشته سال 1168هـ )
ترجمه�ی سلوان المطاع في عدوان الطباع (الاتباع) از کتب ادبی در محاضراتاست که در سال 1130هـ ترجمه گــرديده است؛ نسخه�ای دستنويس از اين ترجمه در کتابخانه�ی کوپريلی دراستانبول به شماره�ی موجود است[29].
آغاز: .
9) ترجمه�ی لطايف عبيد زاکانی (ترکی عثمانی)
از: رئيس المنجّمين احمد دده افندی (درگذشته بعد از سال 1113هـ)
ترجمه�ی لطايف عبيد زاکانی (درگذشته سال 771 يا 772هـ) است که در سال 1113هـ به نام سلطان مصطفی خان ثانی به زبان ترکی با لهجه�ی عثمانی (ترکيه) برگردانده شده است[30].
10) ثعلبيّه = تولكي�نامه (تركي آذري)
از: ميرزا محمّدباقر قرابولاغي خلخالي (درگذشته بعد از سال 1310هـ)
منظومه�ای است شيرين در اخلاقيّات و مواعظ كه در قالبي طنزآميز از زبان روباه و خروس نقل گرديده است. اين مثنوي به صورت سنگي در قطع رقعي به خطّ احمد محمّدي در سال 1375هـ و بار ديگر به تصحيح محمّدعليوف و قباد طوفانی به صورت سربي از سوي كتابفروشي سعادت و نيز كتابخانه�ي فردوسي در تبريز (بی�تاريح، 82ص) به چاپ رسيده است. اين اثر همچنين با همت ابوالمعالی فخيم ابهری و نيز از سوي خانم مهيندخت دارايي زنجاني (درگذشته سال 1324ش) با عنوان روباه�نامه به فارسي منظوم ترجمه و در سال 1334ش به سعي و اهتمام پرويز مستوفي (همسر وي) به چاپ رسيده است[31]؛ گفتني است نسخه�ي دستنويس كاملي از منظومه�ي روباه�نامه� سروده�ي مهيندخت دارايي در كتابخانه�ي خصوصي مرحوم كريم زعفري در زنجان و نسخه�ی هم از روباه�نامه فخيم ابهری نيز در کتابخانه�ی عمومی مرحوم آيت�الله العظمی مرعشی نجفی (ره) در قم موجود است.
آغاز:
كه بر تولكي ديار اصفهانـدا كه يعني غيـــــــرت ملك جهاندا
الينه دوشميوب قوت مناسب مرادين ويرميوب چــرخ ملاعب>.
انجام:
بو فردين آخرين نظم صوابي بيان ايلوپدي تـــــــاريخ كتابي>.
11) جامع الحکايات = درّ المکنون فی الفلك المشحون (ترکی عثمانی)
از: مولی عبداللطيف افندی رازی (درگذشته پس از سال 1146هـ)
مجموعه�ای از حکايات شيرين و پندآميز حاوی لطايف و ظرايف ادبی به نظم و نثر است که به نام صدرالعظم ابراهيم پاشا مقتول در سال 1146هـ نگارش يافته است[32].
12) جامع اللطائف في الهزل و المجون = مجـمع اللطائف = لطائف لامعي (تركي عثماني)
از: محمود بن عثمان بروسوي رومي متخلّص به لامعي (درگذشته سال 938هـ)
اثري موجز و مختصر حاوي انواع هزليّات و مطايبات طنزآميز است[33].
13) جُنگ[34] (فارسی و ترکی آذری)
از: ميرزا عبدالرحيم بن نصرالله انصاری جابری نجفی تبريزی (درگذشته سال1334هـ)
کتابی است کشکول وار از مقوله�ی محاضراتِ ادبی که حاوی ظرايف و لطايف اخبار و اشعار است[35].
14) جُنگ مرتضی قلی خان شاملو (فارسي، عربی و ترکی آذری)
از: مرتضی�قليخان شاملو
جُنگ بسيار نفيسی به نظم و نثر حاوی طرائف اقوال و ظرائف اشعار از جمله مطايبات اخلاقی و چند بحر طويل نمکين از مهری عرب، ولی قلی شاملو و نيز حکايات و نوادر تاريخی و ادبی گردآوردی شده است. اين اثر در سال 1382ش از سوی دائرة المعارف بزرگ اسلامی به صورت نسخه� برگردان (فاکسيميلی) در تهران به چاپ رسيده است. گفتنی است مرتضی قلی خان, نديم سلطان حسين صفوی (1105-1135هـ .) بوده و از وی ديوان اشعاری به فارسی و ترکی و نيز برخی آثار از جمله چند جُنگ� به يادگار مانده است.
15) حكايات بهلول عاقل (فارسي و ترکی)
از: ناشناخته
مجموعه�ای از داستان�های مطايبه و حکمت آميز بهلول است. ابووُهَيب بُهلول بن عمرو صيرفی کوفی مشهور به بُهلول مجنون (درگذشته سال 192هـ) يکی از شخصيّت�های روزگار عبّاسی (معاصر هارون الرشيد) است که به گفته�ی برخی، وی خود را عمداً به ديوانگی زده بود تا آزاد باشد و هر چه در دل دارد بگويد. استاد حلبی درباره�ی بِهلول و سخنانِ مطايبه�آميزش می�نويسد: . ناگفته نماند که نسخه�ای دستنويس از حکاياتِ بهلول عاقل در کتابخانه�ی دانشکده�ی ادبيات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد ذيل جُنگ شماره�ی نگهداری می�گردد. بايد افزود آثار بسياری مرتبط با شخصيّت بهلول و مطايبات حکمت آميزش در سال�های گذشته به چاپ رسيده کــه اينجا به تعدادی از آن�ها فهرستوار اشاره می�کنيم: قصّـــه�هاي بهلول (فارسي) از محمّد شب �زنده�دار، نخستين بار در سال 1367ش از سوي انتشارات ناس در 112ص و نيز مکرر در سال 1374ش از سوی نشر اسماء و بار سوم در سال 1380ش در 134ص از سوي انتشارات موعود عصر در تهران؛ بهلول داننده (ترکی آذری) از احمد قمر لينسکی، چاپ سال 1913م در باکـو؛ سرگذشت و قصّه�هاي عارف كامل و دانشمند شهير بهلول عاقل (فارسي)، از محمّدرضا صانعي خوانساري، در سال 1372ش در تهران از سوي انتشارات مصطفوي در 78ص؛ بهلول داننده لطيفه�لری (ترکی آذری)، از نورالدين سيّدزاده و به کوشش عبدالکريم منظوری خامنه� در سال 1362ش در تهران در 72ص؛ لطيفه�ها و حكايات بهلول (فارسي) از عبدالله نيازمند، در سال 1370ش (چاپ دوم 1371ش) در 126ص از سوي نشر الوفاء و بار ديگر در سال 1372ش (چاپ ششم 1375ش) از سوي انتشارات وليعصر(عج) در تهران؛ بهلول عاقل (فارسی)، از رضا معصومی، در سال 1362ش (تجديد چاپ 1363ش) از سوی انتشارات گلی پوريا؛ مجموعه داستان�هاي بهلول عاقل: شامل حكايات شيرين پند و اندرز (فارسي)، از محمود همّت كرماني (درگذشته سال 1375ش)، نخستين بار در سال 1362ش (چاپ چهارم 1363ش) از سوی انتشارات صفری در قم، بار دوم در سال 1369ش (چاپ دوم) در قم از سوی انتشارات علمی، بار دگر در سال 1373ش (چاپ مکرر) از سوي انتشارات شهاب در قم در 96ص با عنوان: مجموعه داستان�هاي بهلول عاقل ... به چاپ رسيده است. همچنين لطيفه�هاي بهلول و هارون الرشيد (فارسي)، از احمد شهبازي، در سال 1381ش (چاپ دوم 1382ش) در 144ص از سوي انتشارات باربد در مشهد؛ لطيفه�هاي شيرين بهلول (فارسي)، از محمّدامين شريفی عراقی، در سال 1384ش در قطع جيبی در 128ص از سوی نويد شيراز؛ بهلول عاقل (فارسي) از محمود متديّن، يك�بار در سال 1363ش در 127ص (چاپ ششم 1371ش و چاپ مکرر در سال 1382ش) در320ص از سوي انتشارات رجبي در تهران؛ ماجراهاي بهلول: پنج داستان (فارسي)، از رضا سرافراز، در سال 1375ش در 64ص از سوي نشر طلا در تهران؛ ماجراهاي بهلول عاقل: شامل حكايات شيرين و ... (فارسي)، از هادي صحفي، در سال 1382ش در 96ص در قم از سوي انتشارات شهاب؛ بهلول عاقل: مجموعه قصص و حكايات شيرين ادبي، اخلاقي، ... (فارسي)، در 5 جلد از علي صدر، نخستين بار در سال1340ش با عنوان: بهلول عاقل: ديوانه� نما و بار ديگر در سال 1343ش و آخرين بار (چاپ سوم) در سال 1373ش از سوي انتشارات بوذرجمهري (مصطفوي) در تهران به چاپ رسيده است. نيز بهلول ميخندد ....: گزيدهي لطايف (فارسي) از منصور خانلو، در سال 1363ش (چاپ چهارم 1369ش و چاپ دهم 1381ش) در 120ص از سوي انتشارات تلاش در تبريز؛ حكايتهاي بهلول: پادشاه يك دقيقهاي و 14 حكايت ديگر (فارسي)، از غلامرضا آبروي، در سال 1376ش (چاپ سوم) در 48ص از سوي انتشارات حضور در قم؛ بيليجی بهلولون لطيفهلری (ترکی آذری)، از حسين محمّدخانی (گونئيلی)، در سال 1366ش بدون درج محلّ نشر در 144ص؛ داستانهاي بهلول عاقل (فارسي)، از علي اكبر ربّاني مقدم، در سال 1382ش در 95ص از سوي انتشارات عصرغيبت در شهر قم به چاپ رسيده است[36]. چند نمونه از نوادرِ خواندنی بُهلول را از تاريخ طنز و شوخ طبعی در ايران و جهان اسلام اثر ارزشمندِ دکتر حلبی برای تفرّج نقل می�کنيم: ! ! ! !
16) خر نامه (فارسي و ترکی)
از[37]: عبدالحسين ميرزا بن طهماسب ميرزا قاجار (درگذشته پس از سال 1313هـ)
نسخه�ای دستنويس از اين اثر در كتابخانهي آيت الله العظمی مرعشی نجفی (ره) در قم، به شمارهي 1/8269>[38] (به خطّ ابوالقاسم بن محمّدتقی آشتيانی، 1313هـ) موجود است. مهدی ارجمند مصحّح گزيده��ای از اين رساله ـ که بر اساس همين نسخه و با عنوان گزيده رساله خرنامه، دست به انتشار آن در مجموعه�ی ميراث اسلامی ايران زده است ـ در مقدّمه�ی آن اثر نوشته است: خرنامه به صراحت اشاره نشده، ولی نقل قول�های چند و نيز اسامی خاصّ موجود در آن نشان می�دهد که متن اصلی به زبان ترکی نوشته شده است و در حقيقت ابوالقاسم بن محمّدتقی آشتيانی مترجم آن به زبان ترکی است، که در ضمن ترجمه، مقدّمه� مختصری به آن افزوده است و در آغاز متن نيز اشاره�ای به اين مطلب دارد. متن خرنامه زندگي�نامه الاغی است که از زبان خودش شرح معاشرت با آدميان را بيان کرده و ضمن انتقاد از برخی رفتارهای آدميان مضامين اخلاقی را مطرح می�کند ... اين گزيده مقدّمه�ی متن اصلی[39] و نيز فصل سيزدهم از خرنامه را شامل می�شود، در فصل سيزدهم پس از شرح يکی از ماجراها از زبان الاغ، شواهد تاريخی جالبی در باره�ی کولی�ها آورده شده است.در اين فصل به بررسی منشأ اين قوم و نيز مهاجرت�های مختلف و برخی آداب و رسوم و ويژگي�های افراد آن پرداخته شده است. علاوه بر مطالب فصل سيزده، اين نسخه از نظرگاه�های مختلف در خود تأمّل است، از جمله�ی آن�ها می�توان به تأثير ادبيات ترکی بر فارسی و نيز روند ترجمه� ترکی به فارسی در دوران قاجار، سير هزل گويي در ادبيات فارسی و نيز شيوايي درترجمه آن اشاره نمود ...>. ناگفته نماند که اين كتاب با عنوان: الحمار يحمل اسفاراً چاپ شده و به محمّدحسن خان اعتماد السلطنه هم نسبت داده شده است[40]
آغاز: !
17) دزد و قاضي بغداد = مناظره دزد و قاضی (فارسي و ترکی)
از: فوق الدين احمد تفتی يزدي متخلّص به فوقي (درگذشته حدود سال 1050هـ )
داستان منثور دزد و قاضي و ماجراي بين آن��ها در زمان هارون الرشيد در بغداد است كه بنا به گفته�ی مرحوم سيدعبدالعزيز طباطبايي از فوقی است ـ البتّه بايد تحقيق شود ـ و مانند ساير آثار فوقي يزدي در قالبي هزلي و طنزآميز نگارش يافته است. نگارنده�ی سطور معتقد است که در نسبت اين اثر به فوقی بايد تحقيق بيش�تری صورت گيرد. نسخه�های زيادی از اين اثر در کتابخانه�ها يافت می�شود که از آن جمله�اند: کتابخانه�ی مجلس شورای اسلامی در تهران به شماره�ی [41] (برگ344-357)؛ کتابخانه�ی مدرسه�ی عالی شهيد مطهری (سپهسالار) در تهران به شماره�ی ؛ کتابخانه�ی موزه�ی بريتانيا در لندن به شماره�ی Add.16865>؛ کتابخانه�ی مرکزی آستان قدس رضوی در مشهد ذيل شماره�های و كتابخانه�ي اميرالمؤمنين(ع) در نجف اشرف ـ عراق، که به خطّ محمّدتقي در سال 1249هـ نگاشته شده است. اين داستان منثور در سال�های 1296 و 1344هـ به چاپ رسيده است. گفتنی است که اين اثر به ترکی آذری هم ترجمه شده و بی�تاريخ در 32ص از سوی انتشارات بنياد کتابخانه� فردوسی تبريز به چاپ رسيده است[42].
آغاز: .
انجام: .
18) ديوان حسام چورسی (ترکی آذری)
از: محمّدعلی حسام دفتر منشی چورسی خويي (درگذشته سال 1365هـ)
اشعاری در قالب غزل در هجو و انتقاد از حاکمان و سياستمداران محلّی خوی، خصوصاً در حيف و ميل اموال وقفی از سوی ايشان است[43]. از جمله ابيات اين ديوان می�توان برای نمونه به قطعه�ای در غارت خانه�ی ضرغام لشکر خويي مشهور به قل قويروق اشاره نمود:
سنه بورماج ديللر مازا اولوبسان دگلدين اوردک اندی قاز اولوبسان
شکار ايلمگه اوقاف مالــــــين الی چنگالو بر شهناز اولبـــــسان
يين اوقاف مالين بوردا چوخدور يمکلکده يقين ممتاز اولوبــــــسان.
19) ديوان دانش (فارسی، عربی و ترکی آذری)
از: صدرالافاضل لطفعلي خان بن محمّدكاظم شيرازي تبريزي متخلّص به دانش (درگذشته سال 1350هـ)
ديوان دانش مشتمل بر غزليّات، رباعيات و ... است. اشعار مطايبه آميز و شوخی�های نمکين صدرالافاضل زينت بخش ديوان اين شخصيّت برجسته کشورمان است. اين اثر بر اساس نسخه�ی اصل به خطّ شاعر در سال 1365ش از سوی فرزند فاضل وی فخرالدين نصيری در تهران به چاپ رسيده است. اين ابيات ترکی از اوست (ديوان: ص276):
نبی تک يــــار بير يار اولماز ياردا تک بير بيله آزار اولماز
اوزينه توکمــسون ار تللرينی گوندوزيم گيجه تکی تار اولماز
گورميشم عالمی ای طرفه صنم دنياده سن تکی بير يار اولماز.
20) ديوان شيخنا (فارسي/ تركي آذري)
از: شيخ عبدالله بن بختيار طارمي زنجاني متخلّص به شيخنا (درگذشته بعد از سال 1322ش)
اشعار شيرين، فكاهي و مطايبه�آميز اين شاعر بذله�گو و نيكو محضر در ميان اهالي منطقه�ي طارم و زنجان همچنان نقل مجالس است[44]، از جمله�ي اشعارش مدح چاي و مدح ترياک! و جريان جيره�بندي و کوپن در ايام قحطي زنجان (سال 1322ش) است كه ابياتي از آن دو، به جهتِ ترويح قلوب خوانندگان ذكر مي�گردد:
گل منيم يانمه جانم سنه قربان آجــــي چـاي ديزيمون طاقتيسن درديمه درمان آجــي چـاي
نه�يه تشبيه ايليوم من سني يوخدور عــوضـون قارشوبدور سنه بير كوثر رضوان آجـي چـاي
هر او ايوده سن اولان اوردا اولور بايرام طـوي اولميان ايوده اولور جمله عزاخوان آجي چــاي
تازه دم سن اولاسان منده اوزوم يورقون اولام شوقيله سندن ايچم بيردولي فنجان آجي چـاي
رنگ ياقوته نه گلدي نيه رنگون سارالــــوب نجه دوندردي سنون رنگوي گيلان آجي چـاي
نجه معشوقه سن عاشقدي سنه پير و جـــوان بلكه اعيان ونخيرچي ايله چوپان آجي�چاي ...
شيخنا گوگلون اگر چاي معطّر آپـــــــارور عزم گيلان ايله ايچ بيرچاي لاكان آجي چـاي
ايچمروك خارجه�نون چايون اگـر همّت ايــدك بيزه كافيدي فقط حاصل گيلان آجي چـــاي
........
ای منه محترم اولان روح و روانم تـــرياک قلبمون قوّتــــــی ای تاب و توانيم ترياک
سنه عادی اولدی گتدی داخی صبر و قرار گجه گوندوز سندن ورد زبان تـــــــرياک
چکدوم عشقونده سنون عاريله ناموسدن ال باده گتدی سنينن دين و ايمان تـــــــرياک
خمار اولدم چخارام من گــوگه طيّاره کمين گور سالور وحشته خلقی طيرانيم تـــرياک
........
سالموسان شورش و غم صفحه� ايرانه كوپــن دوندروبسن فقرانين ئورگين قانه كـــــوپن
يوخدي بير درده يتن درد دل اظهار ايليـــم گوره بير قلبم اولوبدور نجه غمخانه كـوپن
هر چوركچي دكانندا نقدر خلــــق دوروب بير تماشا ايله بو نـــاله و افغانه كــــوپن
نجه ايامدي مخلوق بوتون اولــــــدي ذليل بو غم و غصه سالوب خلقي هراسانه كوپن
جنگ بين الملي باعث اولوبدور بــــو ايشه چكه آذوقه مزي هربيري بير يانه كوپن ...
شيخنا غم يمه رحم ايتسه خداوند كـــــريم چوخ چتين ايشلري تبديل ايدرآسانه كوپن
مين اوچوزيرمي ايكي هجريده يازديم بولاري وار اميديم كه اوجوزلوق گله زنجانه كـوپن>.
اصل ديوان اشعار فارسی و ترکی به خطّ شاعر در 4 دفتر، نزد احفاد شاعر در زنجان نگهداری می�گردد.
21) ديوان طرزی افشار (فارسي و ترکی)
از: طرزی افشار (درگذشته پس از سال 1083هـ .)
نسخه�هايي دستنويس از ديوان وی در کتابخانه�ی خصوصی دکتر مجتبی مينوی به شماره�ی ؛ در مرکز احيای ميراث اسلامی در قم, به شماره�ی ؛ کتابخانه�ی ملّی ج8، ش2685؛ کتابخانه�ی حضرت شاهچراغ (ع) شيراز به شماره�ی 30/14181، کتابخانه�ی دانشگاه پنجاب لاهور؛ کتابخانه�ی ملی ملک شماره��های 41/1232 و 2/5827؛ کتابخانه�ی مجلس شماره�ی 5/13982 معرّفی شده است که البتّه بايد بيشتر بررسی گردند. گفته شده بخشی از ديوان وی به ترکی سروده شده است، ليکن نسخه�های دارای اشعار ترکی کم نسخه و تاکنون به نظر نگارنده�ی سطور نرسيده است و بايد بررسی بيش�تری صورت گيرد. وی در بخشی از بحر طويل خويش گويد: . ديوان طرزی افشار نخستين بار در سال 1338ش به اهتمام م. تمدّن در 296ص در تهران منتشر شده است. گويند ملاطرزی دو بيت در سبّ خلفای ثلاث، پس از حجّ سروده و به تهمتِ سبّ خلفا در شام زندانی گرديد و ديوان ياد شده را با همان الفاظِ هزلی و شوخی ساخت و به سببِ اشعار همين ديوان از کشته شدنِ حتمی رهايي يافت! ديوان طرزی افشار نخستين بار در سال 1309ش در اروميه (رضائيّه) در 238ص، سپس به کوششِ م. تمدّن در سال 1338ش در تهران به چاپ رسيده است[45].
22) ديوان لعلي تبريزي (فارسي/ تركي آذري)
از: شمس��الحكماء ميرزا علي�خان ايرواني تبريزي متخلّص به لعلي (درگذشته �سال1325هـ در تفليس)
ديوان لعلي مشحون از حكايات شيرين و مطايبات نمكين، قصائد، غزليّات، رباعيّات، هزليّات و هجويّات اوست. اين اثر سه بار بين سال�های 1316، 1325 و 1363هـ در 107ص در تبريز منتشر شده كه البته مغلوط بوده و در سال 1322ش به همّت و تصحيح محمّدعلي صفوت در تبريز در 216ص به چاپ رسيده است[46]. قطعه�ي طنزآميز افيونيّه ذيل از اوست:
بيا تا دوده افيون زگـــــــردون برتر اندازيم فلك را سقف بشكافيم و طـرح ديگر اندازيم
بيار اي ساقي گلچهره افيــــــون را ببزم ما به پيمانه زنم سنگي لگـــد بر ساغر اندازيم
چو روزه لشگر انگيزد كه خون عاشقان ريزد مـن و خلوت بهم سازيم و بنيادش براندازيم
ز كنج روزه خواران احتياطاً روزنـــــي بايد كه گر شخصي كمين آرد نظر بر منظر اندازيم
نيز ابياتي طنزآميز و شيرين به تركي آذري در ذم و هجو روستايي و دهاتي:
نه قانسون می ندور معشوقه کيمدور در بدر کتدی
... معشوقه و می ماديانون نـــــرّه خر کــــتدی
نه گرمادن يته�ر اعضاسينه آفت نه سرمــــــــادن
هوا هر قسم گرم و سرد اولا عريان گزر کتــــدی
قويون ساخلار هميشه بر سوري عمرنده اَت دادماز
ييه�ر بر مبديلق جيزبيز گلنده شهره هر كــــتدي
ياتار يايدا داش اوستده گون قاباغيندا چكـر خورنا
اگر مين قيل و قال اولسا اويانماز بير نفر كــــتدي
ييه�ر سكّيز فطير عيران ايچر بير مترت اوستنــــدن
پلو دنياني توتسا تندر آشين چوخ سوه�ر كتــدي ...
فرنگستانه گتسه في المثل قيرخ ايل ياتوب گلـــــسه
داواردان صحبت ائيلر ئوزگه سوز بيلمه�ز کوركتدي
يه��ميش قسمتدن عالمده سوغاندان باشقازاد بيلـــمه�ز
آخر چهارشنبه اولسا بيراووج کيشميش ييه�ر کتدی
اوزی مکروه عالم دير سؤزی بير سمّ قاتل ديـــــــر
يامان گؤز گورمه�سين ياران، نه کتدی بيربتر کتدی
ميرزا عبّاس زنوزی متخلّص به افتخار در جواب وی به ذمّ و هجو شهری پرداخته است:
گتيردی شاعرا هجوين زنوزه بير نفر کتـــــــــدی
قولاخ وير گورنئجه يازميش جوابين مختصر کتدی
نظر قيلسان بو ابياته اوزون تصديق ايدرسن کيـــــم
کسيب مين نرّه خرشهری سوزون بير شيرنر کتدی ...
پيشيک بامه چيخاندا باتيررسان رختخوابين ســـــن
ياتـار آسوده ايتمز کيمسه دن خوف و خطر کتدی
لباس فاخر و ديبا گيرسيز اوزگــــــــــه مالينـدن
لباس پشم اوز کسب حـلالينـدن گير کتـــدی ...
سوغان آدين حقارتدن آپاردون تلخ ميش گويـــــا!
بودور وجهی اونون تخمين اکن وقته چئزر کتدی ...
بايات سنگک يماخدان رنگ رويوز زرنيخا بنـــــزر
ييه�ر قايماق کيمی خاصّه چوره�ک شام و سحر کتدی
ييه�ر سيبيله انگور و اناريدن فرد اعلاســـــــــــين
خيار زرده و قوز، شهره حمل و نقل ايده�ر کتــــدی
گچه�ر هشتاد ايل عمروزدن خروس�باز يا که قوش�باز سيز
قويوندان سؤز ديميش موسی خدايه چون سِوَر کتدی ...
بئله معلوم اولور، کَند اهلينه توهين اِديب
اودور کيم بئله پيس يازميش جوابين بير نفر کتــدی!
شايع است که حکيم لعلی پس از ساختن اين ابيات به زنوز نزد ميرزا عبّاس افتخار زنوزی آمده و از شعری که در هجو روستايي سروده پوزش می�طلبد ... و قطعه�ی ديگری می�سرايد با اين مطلع:
نه شيرين�سن سنه قربان اولوم ای لب شکر کتـــدی
سنی هر کيمسه گؤرسه دين و دنيادن گئچر کتـدی
بويوک خبط اتميشم کتديلرون هجوينده الحق مــــن
منيم بختيم ياتيب بوباره�ده ای بختوَر کتـــــدی ...!
23) ديوان معجز شبستری (ترکی آذری)
از: ميرزا علی معجز شبستری (سده�ی 14هـ)
ديوان وی حاوی اشعار طنزآميز، فکاهی و انتقادی شاعر مبارز، بذله�گو، طنزپرداز و ظريف گوی آذربايجان است که بخش قابل توجّهی از ديوان وی به مطايبات و طنز اختصاص دارد. اشعار ديوان معجز که عمدتاً مضامينی سياسی و گاه نقدِ دينی دارد، نخستين بار از سوی انجمن روابط فرهنگی ايران و شوروی (سابق) در سال 1324ش (زمان حکومت سيّد جعفر پيشه�وری) در 250ص و همان سال با عنوان ميرزا علی معجز اثرلری از سوی ايران جمعيتين تبريز شعبه سی نشرياتی در باکو منتشر شده است؛ همچنين کليّات ميرزا علی بدون تاريخ در 2جلد بدون ناشر و بدون محلّ نشر به چاپ رسيده که يک بار هم گويا همان چاپ در سال 1357ش افست گرديده است. گفتنی است که پيش�تر يک بار منتخب ديوان معجز با عنوان سئچيلميش اثرلر در سال 1324ش در تبريز و بار ديگر همانجا بی�تاريخ اثری با عنوان ميرزا علی معجزين چاپ اولونماميش شعرلری در 201ص و يک بار هم با عنوان معجزين تازا تاپيلان شعرلری از سوی انتشارات بهروز در تبريز و نيز از سوی يحيي شيدا اثری با عنوان شبيسترلی ميرزه علی معجز، تازا و چاپ اولمايان اثرلی در تبريز، بی�تاريخ به چاپ رسيده که در آن اشعار جديد و چاپ نشده�ی معجز آمده است[47]. در ضمن شنيده شد که يکي از پژوهشگران آذربايجان مقيم آلمان، در حال تصحيح ديــوان ميرزا علی معجــز شبستری بر اساس دستنوشته�های خود معجز، می�باشد که اميدواريم به زودی شاهد انتشار آن باشيم.
24) ديوان هيدجی (ترکی آذری، عربی و فارسي)
از: حکيم مولی محمّد بن معصوم علی هيدجی زنجانی متخلّص به و (درگذشته سال 1314ش)
ديوان هيدجی حاوی غزليّات، رباعيات، مفردات اوست و بخشی از ديوان وی نيز با مضامينی طنزآلود و مطايبه�انگيز سروده شده است. ديوان هيدجی يک بار با سرمايه�ی مادّی حاج محمّدحسين انگورانی تاجر زنجانی و تصحيح سيّدجعفر موسوی مرتضوی، بی�تاريخ [1320ش] توسّط شرکت چاپ کتاب آذربايجان در 264ص در تبريز، بار ديگر در سال 1335هـ از سوی انتشارات کتابفروشی حقيقت تبريز در 294ص (چاپ سوم 1337ش) همراه دانشنامه�ی وی و همچنين در سال 1355ش (چاپ دوم 1364ش) با تحقيق و تصحيح علـــــی هشترودی از سوی انتشارات علويون ـ زنجان (تجديد چاپ در سال 1364ش از سوی انتشارات ستاره در زنجان)؛ سرانجام با تصحيح و مقدمّه�ی غلامحسين رضا نژاد (نوشين) و به اهتمام محمّد ديهيم در سال 1369ش از سوی تالار کتاب تبريز در 323ص منتشر گرديده است[48]. نمونه�ای از طنزهای ترکی هيدجی عبارت است از:
او طوريله که گوروبسوز دوشر تويوقلار کلک باشين تکـــــــوب يره گوقونليوب عماد الملک
يـــــاتانده هر گيجه بـــونا مراد قوزار باش وطــــــــــن خيالنه آغلار توکر گوزوندن ياش
گـــــنه بو حالتله چوخلار اونده قورخوبدور گـــــورن ديـــــر منوب عراده اوسنته توپدور
جــــــوانلوقنده بو ظالم چوخ ايولری يخدی گينـــــدی قرمـــــزی گه تخت مرمره چخدی
نه شوکتيـــــــــــــله اولودی سوار عراده گيـــــــردی گونـــــده دماغيله عشرت آباده
اوشاقـــــلاره بونون عهدنده ظلم باب اولدی بو گــلدی عرصيه خـــــرم دره خراب اولدی
بـــــو نابکارين ايشی بسکه طلم و طغياندور اودور کـــه غالب اوقــــــات حبس زنداندور
قبــــــاقده گاه دورار شير تک دير من من گـــــــه اژدها کيمی مغــــــارده ايدر مسکن
ولـــی بيلی بوکولوب چوخ سنخليوب ايندی گيچوبدی گوردوقون، اول سهـم و صولتی سيندی
کــــــوپکليوبدی بو گونلرده بو عمرون پس کوروک کيمی قريشوب اوز گوزون باسوبدور هس
يا اين ابيات انتقادی ترکی که در مذمّت زنان و احتراز از ازدواج با آنان، سروده شده است:
قـــوی ايته گوزدن بو حياسيزلری ارلـــــــــــرنه مهر و وفاسيزلری
گر کشيسن عـــورته ويرمه گوگل عــــــورتـی سويماق کشيلقدن دگل
ايشلـــــری بر يرلی ستمدور جفا عاقــــــــلن آختارم بولاردان وفا
گيت بــولارون آت اتگيندن داشين گــــل يمه شيطانه بولاردور قوشون
وارد اولــــوبدور که کرکـمز کشی عورتيلــــن مشورت ايتسون ايشی
جان بلــــــه مولا اولا قربان سنه سوز يوخــــــی فرمايشوه کمسنه
ياخشــــــولاروندان ايلينده حذر پيسلـــــــرنون صحبتنه کيم دوزر
اويمادی بـــــــــو طايفيه هيدجی ايستمــــدی يوخ اونه خلقون گجی
ايتدلــــــــر اصرار قبول ايتمدی گتمدی اوزگــــــه سوزينه بتمدی
ايندی کـه عمری يتوب اوتوز بيشه آلمــــادی بوندان صورا گلمز ايشه
قويـــــدی ياتاندا الين اوز قوينونه قويمـــــادی بو طوق گيچه بوينونه
و نيز اين ابيات فارسی که در هجو زنان و بی�وفايي آنان سروده است:
به بنديد پند مــــــــــــرا گر بکار بســـــی سود يابيد در روزگار ...
نخست آنکــــــــه جز کردگار جهان بگيتی نمانـــــــــد کسی جاودان
شما نيز در اين ســــــــــرای فرود نخواهيد مانــدن چه دير و چه زود
پس از مرگ بر هر کسی يار و دوست به هر جـــای کردار نيکوی اوست
چــه سيم و زر و استر و اسب هست همه زيب اين زندگــــــانی پست
مبادا شما را فــــــــــــريبد جهان به مهـــــــر زن و بچه و خانمان
به مهـــــــــــر زنان بر مبنديد دل که بد مهــــر باشند و پيمان گسل
زنست آنکــــــه شد مرد را پای بند جوان مـــــرد اين بند از پای کند
زنانـــــــــرا فريب و فسونست کار از اينان ببايست بــــــــودن کنار
ازين ديـــــــــو ساران بد کيش راه به يزدان همــــــــی برد بايد پناه
که او خـــــــود کند چاره اين گروه چنين گويد اين مــــرد دانش پژوه:
"زن و اژدهــــــا هر دو در خاک به جهان پـاک از اين هـر دو ناپاک به"
به جان خــودم اين سخن راست گفت نشايد همــــــــی راستی را نهفت
مپندار اين يک چـــــه آن ديگر است گمانم زن از اژدهــــــا بدتر است
رهايي تــــــــــوان جستن از اژدها ز دست زنــــان نی توان شد رها!
25) راحة النفوسفي ترجمة رجوع الشيخإلىصباه (ترکی عثمانی)
از: مصطفی بن أحمد كليپولي متخلص به عالي (درگذشته سال 1008هـ)
اين ترجمه در دو بخش و هر يک در 4 فصل به نام سلطان محمّدخان امير مغنيسا (مانيس) درترکيه به سال 997هـ در جايي که به آن بوزداغ گفته می�شود، در شهر آيدين صورت گرفته است.
26) زنبيل (عربي و فارسي و ترکی)
از: معتمدالدوله فرهاد ميرزا بن عباس ميرزا بن فتحعلي شاه قاجار (درگذشته سال 1305هـ)
كتابي مانند کتاب الكشكول شيخ بهايي (ره) و سفينه�اي حاوي لطايف، ظرايف، اخبار، اشعار و فوائد متنوّع تاريخي، اجتماعي و ... به زبان�های فارسي، عربي و ترکی (همچون چند غزل و قطعه از مولی مهرعلی خوئی) است كه ميرزا محمّدحسين منشي علي�آبادي مازندراني آن را جمع�آوري نموده است. اين اثر نفيس در سال 1329هـ در 457ص به صورت سنگي در تهران به چاپ رسيده است[49]. صديق گرانمايه سيّد محمّد طباطبايي (منصور) در کتاب الشريعة اثری دستنوشته با عنوان اشعار و مهملات از فرهاد ميرزا معرّفی نموده�اند، که به نظر می�رسد بخشی از زنبيل وی بوده باشد.
27) سور نامه (ترکی عثمانی)
از: سيّد حسين وهبی (درگذشته پس از سال 1132هـ)
منظومه�ای در وليمه و سورچرانی و ختنه سوران شهزادگان سلطان احمد عثمانی است که در سال 1132هـ گويا با مضامينی مطايبه آميز و طنزانه نوشته شده است، نسخه�ای دستنويس از اين اثر در کتابخانه�ی ملّی اتريش در وين به شماره�ی موجود است. گفتنی است که منظومه�ی ديگری هم با همين عنوان از شيخ شاعر، با سرايش در همان سال در آثار نو معرّفی گرديده است[50] که بايد از نظر محتوای و مضامين روی آن�ها تحقيق بيش�تری صورت گيرد.
آغاز: .
28) شکايت نامه (ترکی آذری)
از: محمّد بن سليمان بغدادی متخلّص به فضولی (درگذشته سال 963هـ در بغداد)
اين اثر شرح گفتگوی طنزآميز فضولی با مأموران دولتی است که با نثری روان و طنزآلود نگارش يافته است؛ گويا فضولی اين شکايت�نامه را به جهت قطع مستمری�اش، به خزانه�دار بغداد مصطفی چلبی نگاشته است. درباره�ی اين اثر گفته شده: [51].
29) شهر انگيز (ترکی عثمانی)
از: سيد اسماعيل بروسوی متخلّص به بليغ (درگذشته سال 1128هـ)
مجموعه�ای لطيف به نظم و نثر است که در مدح يکی از محبوبان شهر بروسه (بورسا) در ترکيه است![52]
آغاز:
حلقه ذکره گيروب ليل و نهار عاشق زاری دولانورسه نه وار>!
30) شهر انگيز = منظومة في وصف الغلمان (تركي عثماني)
از: جمعي از شعرا
مجموعه� اشعاري در توصيف غلامان است؛ برخي از شاعراني كه در اين موضوع شعر سروده�اند عبارتند از: كمالي، مسيحي (درگذشته سال 918هـ)، سلوكي، يحيي، لامعي (درگذشته سال 938هـ)، عاشق چلبي و ... كه برخي ابيات آن�ها در كتاب الزبدة آمده است[53].
31) فرحة الاديب و سلوة الكريب = ضياء القلوب و عزاء الکروب = نوادر = ترجمه كتاب المحاضرات = النوادر = نوادر العلوم = نوادر العلوم و الأدب (فارسي و ترکی)
از: مولی محمّدصالح بن محمّدباقر روغني قزويني (درگذشته سال 1116هـ در مشهد)
ترجمه�ي فارسي از محاضرات الادباء و محاورات الشعراء و البلغاء، اثر ارزنده�ي: ابوالقاسم حسين بن محمّد (احمد) بن مفضّل راغب اصفهاني (درگذشته سال 500 هـ) به صورت منتخب است كه در 25 حدّ و فصل و باب تنظيم گرديده است؛ چُنان�که خود مترجم در دو جا علاوه بر بيان عقيده�ی خود، در باب مطايبات آورده است: ؛ و بعضی گفته�اند: "اين حديث دليل است بر اينکه اگر کسی به سخن راست مردم را بخنداند، باکی نباشد ...؛ گويند: يک از ظرفاء يا شعرا را در خواب ديدند، از او احوال پرسيدند، گفت: " آنچه در دنيا به خوش طبعی و هزل گفتيم با ما به جدّ گرفتند"! فقير گويم: وای بر حال مردم مثل عبيد زاکانی و غيره، اگر در آن جهان مزاح نخرند و خوش طبعی نپسندند! و اکثر مردم از سخنانی که در آن گستاخی است با خدای عالميان خالی نباشند، و شايد در اين نوادر نيز بر سبيل ندرت واقع شده باشد، اميد که خدای ببخشد و در کتاب محاضرات از اين گونه بسيار است و فقير ترک داده�ام، هر چند اکثر اين مزاحات مشتمل بر مطلبی و اشارت به حکمتی است مثل آنکه گويند: نحويي را در قبر گذاشتند مَلَکان عليهما السلام با او گفتند: "من ربّک"؟ گفت: "من اسمی است مرفوع المحلّ تا مبتدا باشد و ربّک خبر او است"؛ عمودی بر سر او کوفتند! گفت: "گناه من چيست که شما نحو نمی�دانيد"!>. آقای احمد مجاهد، مصحّح اين اثر در مقدّمه�ی آن می�نويسد: محاضرات راغب اصفهانی است؛ مطالبی که درباره� اي ترجمه بايد گفت از اين قرار است: ترجمان به ذوق و سليقه خود منتخباتی را از محاضرات به ترجمه آورده و به جای مطالب محذوف مطالبی ديگر از خود و ديگر مصادر افزوده است، آن طــــور که در پايان جلد اوّل اظهار می�دارد: "تمام شد ملخّص از کتاب محاضرات و ضمّ نمودم به هر باب آنچه مناسب ديدم و حذف نمودم آنچه لايق نديدم". ترجمان مقدار زيادی از متن محاضرات را به همان صورت عربی آورده بود و در اين باب گويد: "و بعضی مقاصد هم به لفظ عربی آوردم تا باعث اطلاع به آن لغت و موجب معرفت به قواعد فصاحت و خصايص عربيّت باشد و معذلک مقصود از اين وضع کتاب آن است که مستعدّين و ارباب علم و ادب که از علم لغت عرب و کتاب و سنّت عاری نباشند منتفع گردند و آن کس که در اين باب بی�مايه باشد از مطالعه اين کتاب زياده نفعی نبرد". اين مطالب عربی که همان متن محاضرات باشد به سبب اينکه ترجمه نشده بود، در اين کتاب نيامده است[54] ؛ نصف محاضرات به شعر است و حدود 9000 بيت در آن آمده است، از اين مقدار ترجمان حدود 30 بيت فقط به ترجمه آورده است و تمام ترجمه از قسمت نثر انجام پذيرفته است اضافاتی که مترجم از خود و مصادر بر متن محاضرات افزوده است، مقداری از آن مشاهدات خود مترجم است از اوضاع و احوال دو شهر اصفهان و قزوين که اين قسمت�ها حائز اهميّت است و در کتب ديگر نيامده است>. . ناگفته نماند که مترجم گرانمايه ما، مرحوم مولی صالح روغنی، از آنجا که خود تُرک زبان و اهل قزوين بوده است، در لابلای عبارات خود به کرّات از واژه�ها، امثال و نکته�های بديع به زبان مليح ترکی آذری سخن به ميان می�آورد که قابل توجّه است. همان�گونه که اشاره شد، اين اثر در سال 1371ش در 32 615ص با تحقيق احمد مجاهد از سوي انتشارات سروش در تهران به چاپ رسيده است. نسخه�هايي دستنويس از اين اثر نفيس در كتابخانه�ي مركزي دانشگاه تهران، به شماره�ي (به خطّ نستعليق، كتابت در اواخر سده�ي 11هـ در زمان حيات مترجم[55] شامل حدّ 15-21)؛ كتابخانه�ي آستان قدس رضوي در مشهد، به شماره�ي (وقفي نادر شاه در سال 1145هـ شامل حدّ 6-11)؛ كتابخانه�ي مجلس شوراي اسلامي در تهران، به شماره�ي [56](کاملترين نسخه�ی موجود و شايد به خطّ مترجم) نگهداري مي�گردد. بايد افزود نام�های فرحة الاديب و سلوة الكريب و ضياء القلوب و عزاء الکروب در آغاز جزءهای 3 و 4 از سوی مترجم آمده که جا داشت درباره�ی آن�ها مصحّح محترم در مقدّمه توضيحاتی ارائه می�دادند[57]. مرحوم مولی محمّدصالح روغنی قزوينی از رجالِ مشهورِ عصرِ صفوی و صاحب آثار چندی بوده�اند؛ ايشان با چند واسطه، جدّ اعلاي مادري راقم سطور نيز محسوب می�گردند، رحمت و رضوان الهی بر او باد!
32) قصيده هزليه (عربي و فارسي و ترکی)
از: مير علي بن ساعد عاملي مشهور به عرب و متخلّص به مَهري[58] (درگذشته پيش از سال 1128هـ)
سيّد علي مهري اصالتاً اهل جبل عامل لبنان بوده و در اواخر دوره�ي صفويّه مقيم اصفهان گرديده است؛ وي زبان فارسي را با تكلّف همراه مخلوطي از زبان عربي فرا گرفته بود، اين آميختگي با زبان عربي (و گاه ترکی رايج در اصفهان دوره�ی صفوی) يك لطافت و ظرافت خاصّي به كلام و اشعار ملمّع وي داده بود كه خوشايند همگان بوده است!؛ مرحوم مدرّس تبريزی هم در باره�ی وی می�نويسد: . مَهري داراي قصائدي هزلي، مطايبه�آميز و ظريف بوده است؛ چند بيتي از قصيده�اي مطايبه�آميز و هزلي او كه با ادبياتي خاص وشيرين سروده شده عبارت است از:
رفت في البازار ديـــدي مهوش است يك فسـرتر كست عبش ابرش است
يك كمـر خنجر علي جَنبش طلاست مثل مژگانش بـــــــلا المبتلاست
و علي جنب دگر دست الشـــــمال سيف داري مثـــل عبرويش هلال
في القفا من كاكل مشكين هــــــزار فتنه اي داري علي هر سو ســـوار
يك قبا في بر وراي عابــــــي است من نزاكت خشخشش بي تابي است
سرو نازي قامــــــــتش اما روان ششمهايش آهــــــــو اما ناتوان
يك دهن داري برخشار الفــــرنگ مثل قلب العاشقين في بـــوسه تنگ
عبرواني او هـــــــــلالي يا كمان مو آن مژه تير خدنگي يا سنـــان
في ميان ابروان خــــــــــال سياه قاب قوسين است أو ادنــــي نگاه
لا كمر بل شعرة في فيـــــچ و تاب لا كفل بل يك بغل مــــن ماهتاب!
گفتني است دو نسخه از ديوان مهري عرب دركتابخانه�ي مركزي دانشگاه تهران، به شماره�ي (به قلم نستعليق اسد بن حسن بيگ در سال 1115هـ در 189برگ) و (نستعليق از سده�ي 11هـ كه حاوي ملمّعات و مطايبات و بحر طويل از اوست) نگهداری می�گردد؛ نيز بخشی از اشعار فارسی و عربی وی به صورت ملمّع در ضمن جنگی به شماره�ی (برگ1-6) آمده است[59].
33) كليّات بُسحاق اطعمه (فارسي)
از: جمال�الدين ابواسحاق احمد بن حلاج شيرازي (درگذشته سال 814 يا 830هـ)
كليّات وي كه در قالب طنزآميز و بيش�تر با موضوع اغذيه نگارش يافته شامل: ترجيعات، قصائد، رباعيّات، مفردات، كنز الاشتهاء، آفاق و انفس، مزعفر و بغرا (منثور و منظوم)، خوابنامه، ديوان اطعمه و فرهنگنامه و رساله نُه باب است. در اشعار بسحاق گاه عبارات ترکی هم آمده است که نشان می�دهد بسحاق اطعمه از زبان ترکی بی�بهره نبوده است، چنانچه خود در بيتی گويد:
تُرکيـــــدم و تاتيدم وانــکه عربيدم بر ديـده کوته نظران بوالعجبديم!
نسخه�هايي دستنويس از كليّات، ديوان يا برخي رساله�هاي اين مجموعه، در كتابخانه�ي ملّي جمهوري اسلامي در ايران، به شماره�هاي ديوان بسحاق)، 1166ف (كنز الاشتهاء)>؛ كتابخانه�ي ملّي ملك در تهران، به شماره�ي ؛ کتابخانه�ی کاخ گلستان (سلطنتی) در تهران به شماره��های ؛ كتابخــــانه�ي عارف حكمت در مدينه�ي منوّره ـ عربستان سعودي، به شماره�ي ؛ کتابخانه�ی موزه��ی بريتانيا به شماره�ی كتابخانه�ي خصوصي شيخ حسن جابري انصاري در اصفهان؛ كتابخانه�ي عبدالحميد مولوي در مشهد؛ كتابخانه�ي آصفيّه در حيدرآباد ـ هند، به شماره�ي ؛ كتابخانه�ي انستيتو كيكلدزه در تفليس ـ گرجستان، به شماره�ي
(ديوان بسحاق)؛ کتابخانه�ی دانشگاه استانبول به شماره�ها�ی موجود است. ديوان بسحاق اطعمه ابتدا در سال 1299هـ در تهران، سپس در سال 1303هـ به اهتمام ميرزا حبيب اصفهانی، به صورت سربی در 184ص در استانبول، در سال 1306هـ به صورت سنگی در تهران، در سال 1330هـ در تهران و عاقبت در سال 1330ش در 200ص در شيراز به چاپ رسيده است؛ اين اثر بالمآل در سال� با تحقيق دكتر منصور رستگار فسايي در سال 1382ش، از سوي بنياد فارس شناسي و مركز نشر ميراث مكتوب در تهران (يكصد و سي و يك 330ص) منتشر گرديده است[60].
مجيد ملامحمدي از طنزپردازان جوان كشور در باره�ي بسحاق گويد:
گيپا پزان[61] سحر كه سرو كله وا كنند آيا شود كه گوشه چشمي به ما كنند>!
گفتنی است که بسحاق از مردم شيراز و معاصر اسکندر بن عمر شيخ بن اميرتيمور کورکان و فرمانفرمای فارس بوده است و با آنکه به بذّالی و شوخ طبعی مشهور است صاحب رياض العلماء او را در زمره�ی عرفا آورده و مريد شاه نعمت الله ولی دانسته است. اين بيتِ لطيف نيز از اطعمه است:
شعبان رمضان گر بپلاوم عجبی نيست بی�آش جماديدم و بی�نان رجبيدم
آغاز:
از خنـــده شيرين نمکدان دهانش خون می�رود از دل چو نمک خواجه کبابی
از در درآمد و فرمود بغايت بی�اشتهايم، گفتم تو کجا و من کجايم، بعد از آن بخاطر او:
کمری بر ميان جان بستم جان کمروار بر بيان بستم
و بآتش سعی در ديک انديشه چنين طعامها بحوايج ترصيع و تضيع پختم و در تنور تفکّر بخمير مايه تدبير نانی که با قرص خورشيد پهلو ميزند در جهان گيری بستم ...>.
آغاز: .
انجام: .
34) كليّات سرشار قفقازي (فارسي و تركي آذري)
از: نجفقلي خان بن كاظم خان قره�داغي قفقازي متخلّص به سرشار (درگذشته سال 1234هـ)
بخش�هايي از كليّات سرشار، سرشار از مطايبات است! نسخه�اي دستنويس از آن در كتابخانه�ي مركزي دانشگاه تهران، به شماره�ي نگهداري مي�گردد. گفتنی است منتخباتی از ديوان وی نيز در کتابخانه�ی آيت�الله العظمی مرعشی (ره) در قم به شماره�ی نگهداری می�گردد[62].
35) کليّات فوقي يزدي (فارسي و ترکی)
از: فوق الدين احمد تفتی يزدي متخلّص به فوقي (درگذشته حدود سال 1050هـ )
مجموعه�اي از هزليّات نمكين از فوقي يزدي مشتمل بر: اتوز (= اطوز) گنج، ساقينامه، نغمات، فرهاد و شيرين، قصائد، ترجيع بند، مناجات نامه، غزليّات، ديوان فوقي، و ... است كه البته در اين نوشتار, برخي رساله�هاي طنزآميز مندرج در کليّات در مدخل خود نيز به نحو مستقل معرّفي گرديده است؛ نسخه�هايي دستنويس از كليّات فوقي در كتابخانه�ي ملّي ملك در تهران، به شماره�ي ؛ كتابخانه�ي مجلس شوراي اسلامي در تهران، به شماره�ي ؛ كتابخانه�ي مركزي دانشگاه تهران، به شماره�ي ؛ كتابخانه�ي دانشكده�ي الهيّات دانشگاه تهران، به شماره�ي ؛ مركز احياي ميراث اسلامي در قم، به شماره�ي ؛ کتابخانه�ی انجمن آثار ملّی و مفاخر فرهنگی (انجمن آثار ملّی سابق) به شماره�ی در تهران (ميکروفيلم آن در کتابخانه�ی مرکزی دانشگاه تهران به شماره�ی )؛ کتابخانه�ی مرکزی دانشگاه استانبول به شماره�ی ؛ نگهداري مي�گردد و در توضيح نسخه�ی انجمن آثار بايد افزود که آن نسخه پيش�تر متعلّق به مرحوم سعيد نفيسی بوده و مشتمل بر منتخب غزليّات، رباعيات، اطوز گنج، فرهاد و شيرين و مطايبات فوقی می�باشد (رک. نشريه نسخه�های خطّی: دفتر7، ص5). مرحوم ابن يوسف حدائقی در باره�ی فوقی يزدی و آثارش می�نويسد:
ای خواجه مکن تا بتوانی طلب علـم کاندر طلب راتبِ هـــر روزه بمانی
رو مسخرگی پيشه کن و مطربی آموز تا دادِ خود از کهتر و مَهتر بستانـی؛
در تمام کليّات و ديوان فوقی کلماتی عربی، ترکی و هندی مندرج گرديده و چنانکه خود ادعا نموده، دست عبيد زاکان و سوزنی را محکم بسته است>! ناگفته نماند گزارشی از منابع و مصادر ترجمه و احوال فوقی در فهرست مشترک پاکستان (ج9، ص2212) ارائه گرديده است و نبايد از نظر دور داشت که استاد ايرج افشار هم طیّ مقاله�ای با عنوان "فوقی يزدی را بشناسيد"او را معرّفی نموده است. ناگفته نماند که هزليّات فوقی (مشتمل بر مثنويات، غزليّات، قصائد، ترکيبات، ترجيعات، قطعات و مفردات) با تصحيح و مقدّمه�ی مرتضی مدرّسی گيلانی در سال 1342ش از سوی مؤسّسه مطبوعاتی عطايي به چاپ رسيده است[63].
36) لطايف (ترکی عثمانی)
از: شيخ الاسلام سيّد فضل الله افندی شهيد (درگذشته پس از سال 1083هـ)
کتابی است ادبی به نظم و نثر حاوی لطايف و ظرايف وحکايات که طیّ سه مقاله در سال 1083هـ به نام مصطفی خان ثانی، پادشاه عثمانی نگارش يافته است[64].
آغاز: .
37) لطائف کانی (ترکي عثمانی)
از: کانی افندی
مجموعه�ای از لطايف منثور و ظرايف منظوم و نيز برخی مطالب هزلی و هجوی است. نسخه�ای دستنويس از اين اثر کتابخانه�ی ملّی برلين (Staatsbibliothek) به شماره�ی موجود است[65].
آغاز: .
38) لطايف نامه = ترجمه�ي دلگشا (تركي عثماني)
از: درويش احمد دده افندي
ترجمه�ي رساله�ی طنزآميز دلگشا، اثر نظام الدين عبيد زاكاني قزويني به زبان ترکی عثمانی است[66].
39) لطايف نصرالدين خوجه (تركي عثماني)
از: خواجه نصرالدين رومي (زنده در سال 1389م)
داستان�هاي خنده دار ملا نصرالدين مشهور است. گفته شده که وي در زمان حكومت سلطان بايزيد اول (1389-1403م) مي�زيسته است؛ او در سوري حصار ـ تركيه به دنيا آمده و در آقشهر ـ تركيه مدفون گرديده است. نسخه�اي دستنويس از اين فكاهيّات تركي وي در كتابخانه�ي ملّي وين ـ اتريش، به شماره�ي نگهداري مي�گردد. اين اثر در 40ص در سال 1257هـ در مطبعة بولاق در قاهره ـ مصر به چاپ رسيده است[67].
40) لهجة الشعراء = بهجة الشعراء (فارسي و ترکی آذری)
از: محمّدکاظم تبريزي ذهبي متخلّص به اسرار و ملقّب به اسرارعليشاه (درگذشته سال 1299هـ)
تذكره� و شرح حال 86 تن از سخنوران، نوحه�خوانان و شاعران بذله گوي و طنز پرداز خطّه�ي آذربايجان در قرن13هـ است كه در قالبي انتقادي ـ فكاهي همراه درج بخشی از اشعار ترکی (بيشتر) و فارسی شاعران در مقابل و به تبع يخچاليه�ی ميرزا محمّدعلی مذهب اصفهانی متخلّص به بهار نگارش يافته است. مرحوم آغا بزرگ تهراني در الذريعة، ذيل حديقة الشعراء گويد كه برخي از مطلعين به من گوشزد نمودند كه بهجة الشعراء (صحيح است و نه لهجة الشعراء) تأليف حاج كاظم كوره�پز تبريزي است! البته بر خلاف آن نظريّة، نسخه�اي دستنويس از بهجة الشعراء نزد ميرزا جعفر سلطان القرّائي بوده، كه مؤلّف آن را، معرّفي مي�نمايد؛ ليكن آنچه كه صحيح به نظر مي�رسد اين�كه ميرزا كاظم كوره�پز تبريزي (كه فرزندان وي امروزه به سلطان زاده شهرت دارند) در نگارش اين اثر به اسرار كمك كرده�اند و ضمناً كتاب حديقة الشعراء هم مختصر بهجة الشعراء مي�باشد، چرا كه در ميان كتاب بهجة الشعراء، ذيل شرح احوال شاعري به نام جودي، هجو همين ميرزا كاظم كوره�پز ديده مي�شود! بنابر اين حديقة الشعراء كه مختصر و خلاصه�اي از بهجة الشعراء است، تأليف حاج كاظم كوره�پز خواهد بود، يعني همان نظريّه�ي مرحوم عباس اقبال آشتياني در مجلّه�ي يادگار بيان داشتند، والله العالم[68].
آغاز: [69] تبريزی مسکن قارجهان وطن ميگويد که داعی چند سال قبل در خانه� يکی از احبّا مجموعه�يی مسمّی به يخچاليه که ميرزا محمّدعلی نديم در عهد دولت محمّدشاه مغفور تأليف کرده بود، ديدم و بنظر امعان ملاحظه گرديد که در حقيقت نان توان گفت که از آتشکده آذری گرمترست، احوالات چند نفر از شعرا در آن بزم فرح انگيز من باب تفريح ميخواندم، در اثنای اين مقالات که تقاضای صحبت در بحث کمال شعرا و ملاحت کلام ايشان بود، شخصی از فارسی زبانان از بابت ريشخند گفت: چه می�بودی که مجموعه�يي هم در احوالات و اشعار شعرای اتراک که درين خاک پاکند درج ميشد تا کمالات عاليه اين سلسله عليه را می�فهميدم! داعی از شماتت و طعنه آن عزيز شرمزده گرديدم،
جراحات السنان لـــــــه التيام و لايلتام ما جــــــرح اللسان
همّت از بزرگان عالی نهمت خواسته اين مجموعه مبارک دراحوالات شعرای آذربايجان واز منتخبات اشعار ايشان جمع نموده و مسمّی به بهجة الشعراء و سرور ندماء نموده ...>.
انجام: .
41) مجموعة اللطايف و صندوقة المعارف (عربی، فارسي و ترکی)
از: ناشناخته[70]
منتخباتی از کتب ادبی مشتمل بر لطايف و حکايات و اشعار و گفتارهای بزرگان عرفان و ادب به نظم و نثر است. نسخه�هايي دستنويس از اين اثر در کتابخانه�های ملّی (مرکزی) تبريز به شماره�ی و کتابخانه�ی آيت الله مرعشی نجفی (ره) در قم به شماره�ی ؛ کتابخانه�ی مجلس شورای اسلامی در تهران به شماره�ی ؛ کتابخانه�ی موزه�ی بريتانيا در لندن به شماره�ی موجود است که از نسخه�ی اخيری ميکروفيلمی به شماره�ی در کتابخانه�ی مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می�گردد و نسخه�ای هم در کتابخانه�ی خصوصی مرحوم مجتبی مينوی به شماره�ی موجود است که بعيد نيست که نسخه�ای جديد بوده و از روی همين نسخه�ی موزه�ی بريتانيا کتابت گرديده است[71].
آغاز: !
42) مشهدی عباد = او اولماسين بو اولسون"! (ترکی آذری و فارسی)
داستان فکاهی و طيبت انگيز قديمی (فلکولوريک) مردم آذربايجان است که بر اساس آن فيلمی جذّاب هم با عنوان "مشهدی عباد" يا "او اولماسين بو اولسون"! در جمهوری آذربايجانساخته شده است که با هنرمندی علی آقا آغايف (مشهدی عباد)، آقاصادق گرای بيگلی (رستم بيک)، محسن سنانی (لوطی عسگر)، لطفعلی عبدالله��يف (ولی)، احمد احمداف (حمّال) و ... اجرا شده است؛ اين داستان ماجرای دلباختن و ازدواج ناکام پيرمردی 55 ساله و پولدار به نام مشهدی عباد، با دختری 15 ساله به نام گُل صنم، که دلباخته�ی جوانی به نام سَروَر است و از مشهدی عباد و ازدواج با وی به شدّت می�ترسد! در نهايت مشهدی عباد ـ که به خاطر عشق وی، مصائب بسياری را متحمّل شده و بخش زيـادی از اموال خود را نيز از دست �داده ـ به اشتباه خود پی برده و به ازدواج با زنی بيوه تن داده و راضی �گرديده و گُل صنم هم به عشقش، سروَر می�رسد ...! اين کتاب در سال 1363ش از سوی انتشارات ايران ويچ در 78ص در تبريز منتشر شده است. در ضمن نمايشنامه مشهدي عباد به كارگرداني مجيد فلاح زاده در سال 1997م در كلن ـ آلمان به چاپ رسيده است.