غاده السمان / شعر عاشقانه

عشق

اسلحه‌ای است در دستان کسانی

که دوستشان داریم

به آن‌ها قدرت می‌دهد

که زخمی‌مان کنند

و تنهایمان بگذارند.


غاده السمان

#مرتضی_خدمتی / با من غریبگی نکن ای آشناترین


با من غریبگی نکن ای آشناترین
ای روح زخم خورده ی ما را دواترین

توفان نوح شرح حقیری ست از دلم
لنگر بکش به سمت من ای ناخداترین

من بی تو بدبیارترین مرد قصه ام
روی کدام قله نشستی هماترین؟

برگرد و چارفصل خدا را بهار کن
ای بین معجزات رسولان فراترین!

آه ای فرشته ای که پرت را ندیده اند
آه ای همیشه از همه بی ادعاترین

دست مرا بگیر و کنارم قدم بزن
تا با تو باشم از غم دنیا رهاترین

با هم بیا جهان جدیدی بنا کنیم
ای در من از تمام خدایان خداترین

#مرتضی_خدمتی

اشعار شوکت_بخارایی

ز چهره رنگ به کوی تو ریختم رفتم                  
غبار خویش به صد پرده بیختم رفتم

شبی به کوی تو از خویش آمدم بیرون
تو را گرفتم و از خود گریختم رفتم

به زلفت از نگهم بود بسته تار امید   
به نیم‌جنبش مژگان گسیختم رفتم

سحر به بزم جهان مست آمدم شوکت
شراب ساغر خورشید ریختم رفتم

شوکت_بخارایی

نصرت رحمانی :  ای بی‌تو من، خراب! شب بی‌تو خسته است.

نصرت رحمانی :

ای بی‌تو من، خراب!
شب بی‌تو خسته است.



ای بی‌تو من سراب
دیگر شتاب، توان را شکسته است.
در من، منی به‌پاست،
اما نرفته دلشده‌ای در عمیق خواب.
جدایی، چه خیمه‌ای
در شهر بسته است!
اما... نرفته دلشده‌ای در عمیق خواب.



ای دیده‌ات شراب!
جرعه نگاهی.
ای بی‌تو دل خراب،
تباهی.



در کُنه من غم تو در این پُر ستوه شب
پرواز می‌کُند.
در این شکسته شب چه سیاهی گرفته لرد.



ای بی‌تو من، خراب!
دستان باد
دیوارهای جدایی کشیده‌اند
در روی خاک.
این ظلم نیست؟
ای بی‌تو من، خراب!


ای بی‌تو من، خراب
شب، بی‌تو خسته است؛
من، بی‌تو خسته‌ام،
و جدایان
درهم شکسته‌اند.
ای بی‌تو...،
ای سراب!

🕊نصرت رحمانی

در کنج دلت   "پریناز ارشد"

 

دلم اسارتی میخواهد

در چنگال های تو

زمانش مهم نیست

از جنس آغوشت

باشد کافی ست

آن هم با عطر تن تب دار تو

حتی در کنج دلت


"پریناز ارشد"