شعر نو از آرزو نوری

صدای تو را

فراموش نمی­ کنم

آغشته به کلمات عاشقانه­ ای

که می­ توانست ادامه پیدا کند

از خیابان ها بگذرد

تا همین امروز

همراهم باشد

شگفتا!

چگونه صداها و کلمات

از واقعیت پیشی گرفتند

آنقدر که پنداشتم

دوستم داری

و تا ابد

دوستم خواهی داشت

از ، آرزو نوری

شعر سلسله ها / محمد علی رستمی

دل سلسله زلف ترا نیک پسندید

آشوب مکن دست مزن سلسله ها را

گفتی غزلی به من یا دلکش و دیدم

ازشش جهت این هلهله ها غلغله ها را

تاشعر دلت ساخته گردد چو یکی فرش

باید که گره می زده ای حوصله ها را

تو درد سرودی و دلم شعر لقب داد

بی درد چه فهمد دگر این مرحله ها را

پرزخم ترینم تو بدان لطف سرایش

بهبود نما اندکی از آبله ها را

دانیم ترابغض گلوگیر شد ارنه

یک آه تو نابود کند حرمله ها را

هرجا که غزل خواندم و یا شعر سرودم

دیدیم کف و لبخند ز مردم صله ها را

از : محمد علی رستمی(وصال)

شعری از آرزو نوری

مرا ببخش
اگر بهار نبودم
و شادی تابستان را نشانت ندادم
مرا ببخش
اگر پاییز بودم
و از ترس زمستان
برگ برگ فروریختم
مرا ببخش که اندوه را
نسل به نسل
با خود آوردم
و به قلب کوچکت بخشیدم

------------

گاهی وقتها
سنگریزه ام
در بستر رودخانه
و گاه
رودخانه ام
بر بستری از سنگ
رفته ام یا مانده ام؟

از آرزو نوری