سارا محمدی اردهالی : مهر خوب است

مهر خوب است

هوا خوب است

اوضاع خوب است

باید به مرده‌ها روحیه داد که خاک همان قدر خوب است که هوا

باید به زنده‌ها روحیه داد که هوا همان قدر خوب است که خاک

باید به خاک روحیه داد که مرده‌ها همان قدر خوبند که زنده‌ها

باید به هوا روحیه داد که زنده‌ها همان قدر خوبند که مرده‌ها

روحیه خوب است

خاک خوب است

سرد خوب است

خاک همان قدر سرد است که هوا

خاک همان قدر راه گریز دارد که هوا

مرده همان قدر زنده است که زنده

زنده همان قدر مرده است که مرده

مرده یا زنده

همان قدر خوب است

همان قدر

است

تقدیر . . .

از : سارا محمدی اردهالی

سارا محمدی اردهالی

مرگ

مرد ناشناسی است

که وسط جلسه‌ی سه‌شنبه‌ها

بی‌مقدمه بلند شد

کت سیاهش را پوشید و رفت

 

چگونه می‌شد شماره تلفن او را پیدا کرد ؟!

 

از : سارا محمدی اردهالی

سارا محمدی اردهالی : باید برگردم

باید برگردم

زیر بالشی شاید

ته جیب پیراهنی

باید خوب بگردم

پشت آینه

زیر فرش

لابه لای حوله‌ها شاید

 

چیزی جا گذاشته‌ام

دو ـ سه خط شعر

دو ـ سه تار مو

خیال یک بوسه‌

لای کتابی حتا

 

چه می‌دانم

باید گشت

پشت سر چیزی مانده

این همه که زنده مانده‌ام

 

مثل عطری که از رو نمی‌رود

از تن

از تو

از یاد

از : سارا محمدی اردهالی

سارا محمدی اردهالی:  اشتباه از شما نبود!

اشتباه از شما نبود!

تقصیر من هم نبود!

به جان مادرم

خودکشی هم نبود

 

زنگ که زدم

اشتباهی

پنجره را

جای در باز کرد

 

گفتم از شیراز نامه دارید

به جای پله‌ها

باز اشتباهی

مثل پرنده‌ها از پنجره پرواز کرد.

از : سارا محمدی اردهالی

سارا محمدی اردهالی: تلفن زنگ می‌زند

تلفن زنگ می‌زند

شماره‌ی اوست

مانند جامی زهر

برش می‌دارم

تا ته می‌نوشم

بدون خداحافظی

می‌گذارد مرا

میان جام‌های نیم خورده‌اش

روی میز سالن پذیرایی

از : سارا محمدی اردهالی